یک روستایی دوتا دختر داشت که تو ده بغلی زندگی میکردن یکی شوهرش کشاورز بود و اون یکی کوزه گر دک روز مرد روستایی برای دیدن دختر ها به اون ده و اول به خانه دختر بزرگه که شوهرش کشاورز بور رفت بعد ازصحبت از شوهر دخترش از وضع کار سئوال کرد کشاورز گفت اگر بارون بیاد کاسبی خوب خواهد بود .فردا صبح به خانه دومی رفت و ضمن صحبت با شوهر دخترش از وضع کار جویا شد گفت اگر بارون نیاد و کوزه ها خراب نشه کاسبی خوب خواهد بود . چند روز بعد که به دهشان برگشت زنش از حال و روز بچه ها سئوال کرد و مرد گفت همینقدر بگم چه بارون بیاد و چه نیاد بیچاره شدیم
حالا حکایت ماست یکی از مسئولین میگه انشالله هوا سرد نشه کمبود گاز داریم و یکی دیگه میگه اگر خدا بخواهد و سرما بارندگی باشد خشک سالی و کم ابی نیست وگرنه مشکلات خواهیم داشت . حالا من موندم دعا کنم بارون و سرما بیاد یا نیاد شما راهنمایی بفرمایید