۱۳۸۹ مهر ۱۰, شنبه

درددل با خدا


در این  بیابان برهوت انسان تشنه و برهنه و لرزان چشم به آسمان  در انتظار قطره بارانی که کام تشنه اش را سیراب کند ولی افسوس از آسمان فقط دود و بمب و فساد بر بشر سرازیر میشود و برای خود فریبی هر روز یک بت را بر آسمان میفرستد و پرستش میکند و دایم بیقرار هست .و مثل بره شبان گم کرده بهر طرف میدود ولی هر بار از سرمنزل اصلی دور تر میشود .خدایا کمک کن تا این اشرف مخلوقاتت که این چنین حیران است بتواند راه را پیدا کند و این همه از اصل وجودش دور شده براه دست باز گردد و این همه ریا  و دروغ را ازخودش دور کند بتواند به جایی برسد که ملاک برتری آدمها زر وزورو  حیله گری نباشد دیگر آ دمها وقتی میگویند دوستت دارم واقعا دوستت دارم باشد و هر کدام دشنه ای در پشت نداشته باشند تا سر بگردانی تا دسته در کمرت فرو کنند همه کارهای خداوند حکمت است همینکه نمیتوانی باطن انسانها را بخوانی نعمتی بزرگ است وگرنه از غم دروغ گویی بعضی که اظهار عشق میکنند و ریا کار هستند کمرت می شکست.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر