۱۳۸۹ آبان ۲۰, پنجشنبه


فریدون فرخ فرشته نبود                                  زمشک و زعنبر سرشته نبود
به داد ودهش یافت این نیکویی                    تو داد ودهش کن فریدون تویی
داد و بیداد،دوکلمه ای        که از آغاز خلقت بشر وزمانی  که اولین شهید تاریخ بدست اولین جانی تاریخ برای زیاده طلبی کشته شد آغاز شده و تا محو کامل ظالمان که تقدیر و خواست خداوند است ادامه خواهد داشت و تلاش همه پیامبران و مصلحان و شعرا وهمه آزادی خواهان برای همین پیروزی است.
در این  میان     یکی از چهره های جاودانه این راه حکیم طوس است گویا با تمام وجود آن را حس کرده و برای نشان دادن چهره انها کوشیده و سراسر کتاب پر ارزش او ورای داستان های شیرین کوشیده چهره د یوها و فرشته ها را همچون یک نقاش چیره دست به تصویربکشد و الحق که کاملا موفق بوده .
آنجا که سیمای  جمشید را قبل از گمراهی با فره ایزدی که به او عطا شده و بکمک  ان توانسته مرغ و ماهی در کنار هم با آرامش جمع نماید نشان داده وآغاز کمراهی او را که من گفتن و دورشدن     از یادخدا که راه شیطان و تمام اعوان و انصاراوست بنمایاند .
و جالب اینکه درست در همین زمان ترس و جبن به او چیره میشود و صلابت گذشته از او دور میشود و در مقابل جادوی مار دوش رعب بر او میچربد و بدست ضحاک شکست میخورد .
و ضحاک نماد فساد و ظلم که وقتی بدست اهریمن اسیر میشود که قدرت طلبی ، شکم بارگی و شهوت را  سر لوحه خود قرار داد و بخاطر آنها اسیر دیو شد و حتی از خون پدر نگذشت. راه تمام جباران تاریخ را انتخاب کرد .و بوسه شیطان بر کتف های او   و رویش دو مار که  همیشه از آنها در رعب و وحشت و بود برای سیر کردن این دو زاده شیطان  ان همه ظلم کرد و عاقبت ننگین او را هم دیدیم.و عجیب اینکه جباران تاریخ عبرت نمیگیرند و مارها را به دوش خود می بینند و.نابودی ضحاک ها را نمی بینند و گمان میکنند این راه برای آنهانیست و دچار خشم بی امان کاوه ها نخواهند شد.
و کاوه نماد مردم عادی کوچه و بازار هست که وقتی از ظلم و شهادت فرزندانش بخروش میاید چون سیلی ویرانگر طومار ظالمان را درهم می پیچد و از ساده ترین وسیله که همان چرم پیش پایش است پرچمی میسازد که همه مردم ستمدیده گرد آن میایند بسوی فریدون میروند  وداد نامه ستمگر را با شجاعت میدرد و او را رسوا میکند و به او دیگر باج نمیدهد.
و فریدون که پرورده خداوند است و دور از زشتی و پلشتی و فرزند یک شهید ستم است
که  عاقبت میبالد و رشد میکند و آرزوی دیرین مردم را تحقق میبخشد  و بار دیگر شب از این دیار رخت می بندد و نور و روشنایی همه جا را میگیرد و هر کس دوباره مردم به حق واقعی خود میرسد و دیو بچه های مفت خور و بیخرد بر گرده مردم شلاق ظلم و تحقیر نمی کوبند . و شیطان بزرگ را         که ضحاک است       به بند میکشد و از جادوی او بیم ندارد.
و ان اهریمن بوسیله همان مارها که به جان مردم افتاده بودند و جوانان این  دیار را به خاک و خون  میکشیدند نابود میشوند که این سرنوشت حتمی تمام ستمگران است.
و سیاوش که نماد شهید کشته به دست کین و نامردمی است و خون او همیشه میجوشد . و رستم نشانه بارز یک پهلوان مردمی که همه سعی او برای مبارزه با دیو ها وحمایت از مظلومان است و بقیه قهرمانان و یلان این کتاب که هر کدام نمونه و اسوه هایی هستند.


























































































































































































فر


ی

























































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































ف





























































هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر